۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

چه کسی از بالا رفتن قیمت دلار سود میکند

یک حساب سر انگشتی ساده :
قیمت دلار 1000 تومان : سهم ماهیانه هر ایرانی بابت یارانه : تقریبا نصف یک بشکه نفت
قیمت دلار 1500 تومان : سهم ماهیانه هر ایرانی بابت یارانه : تقریبا یک سوم بشکه نفت

به عبارت دیگر وقتی دلار هزار تومان بود حکومت با فروش یک بشکه نفت میتوانست دو نفر ایرانی را برای یک ماه با یارانه ای که صدقه میداد سرگرم کند
حال ار قیمت دلار به هزار و پانصد تومان برسد حکومت میتواند با فروش همان یک بشکه نفت سه نفر را سرگرم کند .
حالا خودتان حساب کتاب کنید ببینید چه کسی از بالا رفتن قیمت دلار سود میکند.
برای راهنمایی شما من یک حساب کوچکی کردم : اگر 40 میلیون نفر ازایرانیان یارانه ماهیانه دریافت کنند با بالا رفتن قیمت دلار حکومت میتواند با حدود 14 میلیون بشکه نفت در ماه یارانه پرداخت کند و 6 میلیون بشکه نفت در ماه یعنی حدود 600 میلیون دلار در ماه صرفه جویی کند یا به حساب دیگری بریزد!

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

نامه نخست به نوری زاد

و سلام خداوند بر آن مردمانی که به صبح ایمان دارند

جناب نوری زاد بگذارید اکنون که به حق قصد کردید در این دو هفته برای ضحاک پیغامی ننویسید من برای شما نامه ای بنویسم. قصدم نه تکرار ظلم آن ظالم است و نه فقان از عمالش که این جماعت دیر سالیست سایه شومشان را بر سرزمینمان افکنده اند و شما تنها چند صباحی است از فسقشان آگاهید. سالها فریاد بر آوردیم که آنچه اینان به نام امیرالمومنین میکنند نه بر خط اسلام است و اکنون شما به جان فهمیده اید که گفتارشان نیز انسانی نیست چه رسد به کردارشان.

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است            این گرگ سالهاست که با گله آشناست

دوست گرامی با خواندن آخرین مرقومه ات فهمیدم با آنکه همچنان ایمان و عزمت راسخ است اما به حق نا خشنودی از مطالب و تصاویر خصوصی و خانوادگیت که به دست دژخیمان دیو سیرت آلوده خیال است. تصاویر و مطالبی که من و هر کس دیگری نیز به وفور در گنجینه خاطراتمان ذخیره داریم و همچو دفتر خاطرات، خوش نداریم تا حتی توسط محرم ترین کسان نیز خوانده شود چه رسد به دست دیوان مریض احوال و بیمار فکر.
ای بزرگمرد؛ تو که آشنای فرهنگ و تاریخی حتما داستان گودیوا آن بانوی برهنه پاکدامن را شنیده ای. دیگر مردمانمان کشورم را نمیدانم امید دارم آنان نیز چنین باشند اما از جانب خودم به تو اطمینان میدهم با خود عهد کرده ام همچو ساکنان آن شهر چنانچه دیو سیرتان ضحاک حتی تصاویر کودکیت را هم در شهر گرداندند روی برگردانم و هرگز بدانها نظر نکنم.
از جانب من خاطرت آسوده که دیدگانم کور اگر رخ نگردانم از آنچه این حرامیان در شهر بگردانند از زندگی خصوصی تو ای بزرگمرد.

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

خدمات استیو جابز و مراجع و روحانیون به بشریت در کفه ترازو

امروز که داشتم اخبار مربوط به درگذشت استیو جابز را مرور میکردم با خودم فکر کردم این مرد در مدت 56 سالی که عمر کرد باعث چقدر تغییرات در دنیا شد و تا چه حد فکر و دید انسانها را نسبت به محیط پیرامونشان عوض کرد بعد از خودم پرسیدم این همه آقایان مراجع و عمامه به سر که حدود هزار سال است در این ملک سر برآورده اند و سهم امام میگیرند و نهایت کاری که میکنند کپی کردن دها صفحه رساله از روی دست همدیگر است آیا واقعا از وجود خود خجالت نمیکشند که این همه خود را نسبت به انسانها صاحب حق میدانند؟ آیا یک نفر پیدا میشود که خدمات این قشر به بشریت را بتواند نام ببرد؟
با خودم گفتم خدایا اگر واقعا از نظر تو استیو با این همه خدماتش جاش توی جهنم باشه و فلان آیت الله با چند کیلو عمامه بر سر و دو من ریش بدون هیچ خاصیتی برای بشریت سرقفلی یکی از کاخهای بهشت رو داشته باشه ؛ من یکی که به عدالتت مشکوکم دیگه خود دانی.

۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه

هموطن ما بیماریم

تصاویر به دار آویختن آخرین محکوم به اعدام را نگاه میکنم و با خودم میگویم اگر من هم در حال عبور از خیابان بودم و متوجه برگزاری این مراسم میشدم آیا توقف نمیکردم و به نظاره نمینشستم مانند دها هزار نفری که با اشتیاق، کنجکاوی، نفرت یا هر چیز دیگری منتظر تماشای این مراسم منزجر کننده هستند؟ از خودم بدم میآید وقتی میبینم تصاویر به دار کشیدن مجرمان را با ولع نگاه میکنم بدون آنکه حتی یکی را از دست بدهم. نمیدانم چه حسی در وجودم مرا به این سو میکشد؟ شاید من هم مانند شما بیمارم همه ما بیماریم. همه انگشت اتهام را به سوی نظام و سیستم جکومتی آن نشانه میرویم. ساده ترین کاری که میتوان انجام داد. وقتی چنین نمایشی این همه مشتاق دارد چرا نباید آنرا به بهترین وجهی برگزار کرد.
ای هموطن من هم مانند تو بیمارم. من هم اگر میتوانستم به تماشای زنده این نمایش میرفتم. هنوز هم تمامی تصاویر و فیلمهای به دار آویختن مجرمان این چند روز را نگاه میکنم و هر بار حالم بدتر میشود.
اما نمیدانم چه چیزی مرا به این سو میکشد شاید اولین جرقه آن زمانی بود که کودک بودیم و با کنجکاوی و اشتیاق مراسم سر بریدن گوسفندان نذری را نظاره میکردیم. وقتی خون فواره میزد و حیوان بی زبان نعره میکشید. ما حسی متفاوت را تجربه میکردیم و ترس و هیجانی نا شناخته درونمان رخنه میکرد.
شب در بستر خواب به قربانی و دست و پا زدندش فکر میکردیم و کابوس آن تا روزها ما را رها نمیکرد. اما باز هم در مراسم قربانی دیگری با اشتیاق و تجربه حسی دیگر به نظاره میرفتیم.
هموطن! من؛ تو؛ ما؛ بیماریم، از اینکه جان کندن جانداری را ببینیم حسی درونمان ارضا میشود. نمیدانم چیست اما بیماریم. و من از این بیماری خود در عذابم اما میدانم همین لحظه که نوشتنم تمام شود باز هم جان دادن محکومی دیگر را بر سر چوبه دار به نظاره خواهم نشست. شاید هم به خشونت معتادیم.

۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه

دیگر پدیده ای به نام فرار مغزها نداریم. آنچه هست ماندن اسکلهاست.

۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

طبق دستورالعمل اجرايي وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی از این پس اختلاط کروموزومهای X و Y ممنوع است و فقط برای اسپرمهایی با قدرت جهشی کم که موجب نا باروری حاد شود این امر با کسب مجوز از مرکز رویان بلامانع میباشد.
توی جاده دیزین تابلویی هست که نوشته: ورزش برای سلامتی مفید است و من هم با آن موافقم. 
مقام معظم رهبری